شمارهٔ ۱۲ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مه رخم، سرو قامت افتاده ست
راستی را، قیامت افتاده ست
جای شکرانه هست کزرخ او
حسن بر مه، غرامت افتاده ست
لشکر صبر را ز تیر مژه
صف شکستن علامت افتاده ست
مرغ او نیست مرد عافیتی
کهش نظر بر سلامت افتاده ست
لذت روز وصلش آن کس راست
که شبی با ملامت افتاده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که به طور خاص به چهرهی او اشاره میکند. شاعر از تأثیر زیبایی معشوق بر دل و روح خود صحبت میکند و میگوید که این زیبایی مانند قیامتی در دل او افتاده است. او همچنین از صبر و تحمل خود در برابر زیبایی معشوق میگوید و اینکه تنها کسی که لذت وصل را میچشد، کسی است که در شبهای بیخوابی و ملامت عاشقانه باقی مانده است. این اشعار به خوبی احساسات عمیق عاشقانه را منتقل میکند.