نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

بی‌شب زلف تو سیه‌روزم

خسته‌ی روزگار کین توزم

محرم بزم خوبی تو منم

که به یک آه می برافروزم

تا تو را حسن نیک می‌سازد

چشم بد دور، خوش همی‌سوزم

مرهمی نِه، که بخت دلریشم

چینه‌ای ده، که بس نوآموزم

خرمی را به نقد شب خوش باش

تا چه از راز نسیه‌ی روزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساس غم و عاشقانه‌ی خود سخن می‌گوید. او اعلام می‌کند که با غم معشوقش می‌تواند از همه چیز کناره‌گیری کند و به عشق او بپردازد. او به عدم توانایی خود در تحمل سختی‌ها اشاره کرده و می‌گوید که نمی‌تواند صبر کند و در کنار معشوقش باشد. همچنین، او از درد و رنج خود می‌گوید و اینکه دیگر قادر به تحمل آن نیست. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که برای به دستیابی به عشق و صلاح در زندگی‌اش باید در پی راه حلی باشد و خود را به دست یار بسپارد، حتی اگر این کار دردناک باشد.