شمارهٔ ۱۲۸ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خیز تا دست طرب یک دم، به جام میزنیم
دوستگانی بر رخ ماه مبارک پی زنیم
پای در میدان عشق لعبتان غُز نهیم
دست بر فتراک مهر لعبتان ری زنیم
ما کم از پروانهایم آخر، مگر می آتش است
هرچه بادا باد، بل تا خویشتن بر وی زنیم
لشکری میسازد اوباش خرابات آنگهی
قصد تاج خان کنیم و رای ملک کی زنیم
قوت دلهای نازک، در گل ما تعبیه است
حسبة لله سنگی بر سر این کی زنیم
گر بر این آهنگ زیرش مستی ما بگسلد
هستی یک سر زخمهای بر بام و بر لاشی زنیم
او قدحها در کشد، زین باده و لب نسترد
ما به بویی جرعهی صد سال هویی هی زنیم
تا دمی دیگر، دم عالم فرو خواهد شدن
ما ز صحبت گر دمی داریم با هم کی زنیم
گر دمی دیوانه با ما، دم زند همچون اثیر
آهی از دل بر کشیم و آتش اندر نی زنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق و دردهای شاعر را بیان میکند. شاعر در آن به تمنا و آرزوهایش اشاره میکند و تشبیهاتی زیبا به کار میبرد تا نشان دهد که چگونه در زندگی مانند باد در حال حرکت است. او به تجربیات تلخ و غمهایش میپردازد و از منازعات درونی و آرزوهای ناتمامش صحبت میکند. شاعر احساس میکند که بر اثر سختیها و چالشها، در حال فروپاشی است و به کمک و حمایتی نیاز دارد. در نهایت، او از شخصی که به او نزدیک است درخواست میکند تا او را در این شرایط بحرانی یاری کند.