نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آنم که زین بر اسب تمنا نهاده‌ام

تا لاجرم، چو باد سوار و پیاده‌ام

افتاده‌ام چو مشک بر آتش به جرم آنک

در بر هزار نافه‌ی خاطر گشاده‌ام

لرزنده‌ام ز جنبش هر باد و بر حقم

زیرا چو شمع مجلس شاهان ستاده‌ام

مفلس شدم ز سیم، بماند این یک از هنر

صد کنج در خزانه‌ی خاطر نهاده‌ام

زان کنج دست نقب زمان کوته‌ است از آنک

سی سال شصت بار زکاتش بداده‌ام

منگر به خامشیم که بر سنگ تجربت

چون مشک سوده‌ام، نه چو کافور ساده‌ام

طوفان صاعقه است مرا، در جگر چو ابر

بر طارم فلک، نه گزاف ایستاده‌ام

الحق، تَغابُنی است که با این همه نری

مَغبون کند، به شعبده ایام ماده‌ام

دزدم برهنه کرد بدان سان که گوییا

این لحظه از مشیمه مادر بزاده‌ام

ای آنکه، دست گیری افتاده رسم توست

وقت است، دست گیر که سخت اوفتاده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دلتنگی خود برای معشوق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که چقدر به خاطر فراق معشوق عذاب کشیده است. او احساس می‌کند که بختش با آمدن معشوق روشن‌تر می‌شود و در غیاب او، چشم به راهش است. شاعر به تصویر زیبای معشوق و تأثیری که بر او دارد اشاره می‌کند و همچنین به خواب‌ و بیداری‌اش می‌پردازد. در نهایت، او امیدوار است که در زمان مناسب، عشق و وصال میانشان برقرار شود.