نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به هر کژم که نهی نقش خویش می‌بینم

نه آن حریفم لیکن که مهره برچینم

گرفت دستخوشم، عشوه وصال تو لیک

به دست نامد خوش خوش ز پای ننشینم

بر آن دلم که نبینم به چشم روی صلاح

که من صلاح دل خود در این نمی‌بینم

به خون خانم تر می‌کند غمت شمیشر

نکرده خشک نمد زین، زعارت و تینم

اگر به تیغ دو رویت سخن رود با من

متاب روی، که در روی می‌شود اینم

اثیر رفت و شبی با تو کام تلخ نکرد

به لب رسید در این غصه جان شیرینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از غم عشق خویش چنان بی‌خبر است که نمی‌داند کجا و به چه فکر می‌کند. او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که همه‌چیزش تحت تأثیر معشوق است، اما اکنون دچار آشفتگی شده است. او احساس می‌کند زخم‌های جدایی معشوق او را تسلیم مرگ می‌کند، اما نمی‌تواند از سرنوشتش فرار کند. در نهایت، او از زندگی در فراق معشوق صحبت می‌کند و نگران عاقبت شب‌های دوری است.