شمارهٔ ۱۴۱ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چیست، شرط عاشقان؟ با بینوائی ساختن
سلطنت را خاک نعلین گدائی ساختن
نرد خدمت باختن، با یار و پس در دست او
خوشحریفی پیشهکردن با دغائی ساختن
تکسواره پادشاه کشور جان شو چو خضر
بر سکندر نه صداع پادشائی ساختن
کی فرود آید دلی، کان برتر از کیهان بود
هر دو روزه آلت کیهان خدائی ساختن
گر گیای خاص در گاهی، مجّردوار باش
گر کیا خارج بود، رخت کیائی ساختن
طبع را دریوزگی میکن، کز او روشن شود
چشم دل را توتیای روشنائی ساختن
دل چو در پیراهن تسلیم شد یاد آیدش
خرقه سالوسی و دلق ریائی ساختن
با وجود خاکپای، خاکپاشان شرط نیست
دیده را با وحشت بیتوتیائی ساختن
درد حاصل کن که ممکن نیست بیاکسیر درد
از مس اخسیکتی سیم سنائی ساختن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و محبت معشوق اشاره میکند و از احساسات عمیق خود نسبت به او سخن میگوید. او در مورد جذابیت و تاثیر دلنشین معشوق بر دل و جان خود صحبت میکند و میگوید که هیچ یک از دردها و غمهایش به او نزدیک نمیشود جز عشق به معشوق. شاعر با تصویرهایی از زیبایی و حضور معشوق، نشان میدهد که چطور تمام وجودش تحت تاثیر او قرار گرفته است و تمام تلاشش در زندگی در راستای عشق به اوست. در نهایت، او به تنهایی و غم خود اشاره میکند که به خاطر دوری از معشوق است.