شمارهٔ ۱۴۰ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای جهان را، یادگار از طغرل و الب ارسلان
آسمان داد و دینی آفتاب دودمان
بوسه داده نعل یکران تو طوق ماه نو
سجده برده پیش دیوان تو، طاق ابروان
تا هزاران قرن دیگر هم، نیارد روزگار
مسند شاهنشهی را چون تو یک صاحب قران
افسر الب ارسلان را، منتی بر سر نهاد
بخت، یعنی کَت نهادم بر سر شاه ارسلان
چون به چشم مشتری تختت ببیند روزگار
خیره گردد زان شکوه پیر و اقبال جوان
گوید ای بخت شهنشاهی و تاج قیصری
مژدهتان بادا، ز عمر شه به فر جاودان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر نشان میدهد که عشق و وابستگی به معشوق، برای عاشقانی که در فقر و مصیبت به سر میبرند، نوعی سلطنت و افتخار به حساب میآید. شاعر بیان میکند که عاشق باید مانند «خضر» (نماد زندگی جاودانه) باشد و از دنیا فراتر رود. همچنین اشاره میشود که ارزش دل و روح بالاتر از هر چیزی است و حتی در سختیها و دردها نیز باید به دنبال نور و روشنایی بود. در نهایت، بیان میشود که برای دستیابی به تحول و رشد روحی، باید با درد و رنج مواجه شد تا به زیبایی و ارزش واقعی زندگی پی برد.