شمارهٔ ۱۴۴ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای در دل و جان سواری تو
شیران جهان شکاری تو
در پای در آرد عافیت را
بیداد به دستیاری تو
وی دشمن جان من جهانی
جرمم همه دوستداری تو
عهدی است میان ما و لیکن
موقوف بر استواری تو
کاریست بزرگ عشق خاصه
در نوبت خردکاری تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره علاقه و درد ناشی از عشق جدید است. شاعر از تجربهای نو در رابطه با معشوقی جدید صحبت میکند که حس درد کهنه را تازه کرده است. او به زیبایی و خاص بودن این عشق اشاره میکند و به تغییرات احساسات و نیاز به پذیرش این عشق نو میپردازد. همچنین شاعر بر چالشهای این عاشقی و تفاوتهای آن با عشقی کهنه تأکید میکند و به تلاش برای تحمل و درک این تغییرات اشاره میکند.