شمارهٔ ۱۳۹ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای برگشاده دست به بیداد عاشقان
بر چرخ میرود ز تو فریاد عاشقان
سلطان محنت تو، خرابی همیکند
در دل، کدام دل، ستمآباد عاشقان
هان، تا من غریب فراموش کی شوم
روزی که آیدت به جفا، یاد عاشقان
با عاشقان هر آنچه بتر میکند غمت
گوئی که در بدی است، به افتاد عاشقان
بگسست روز عمر جهانی و هم چنان
یک زخمه کم مکن، تو ز بیداد عاشقان
در زلف تو نشان ایادی خواجه نیست
چون بنده میکنی دل آزاد عاشقان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و توصیف شاهان طغرل و الب ارسلان میپردازد و از عظمت و شکوه آنها سخن میگوید. شاعر به قلمرو و قدرت این شاهان اشاره کرده و بر این نکته تاکید میکند که روزگار مانند آنها دیگر هیچگاه مسند شاهنشاهی را نخواهد دید. همچنین به بخت و اقبال بالای الب ارسلان اشاره شده و به زیباترین شکل، عظمت و جاودانگی وی و خانوادهاش را ستایش میکند. علاوه بر این، شعر به آینده و ثبات قدرت او امیدواری میدهد و از او به عنوان یک شهنشاه بزرگ یاد میکند.