شمارهٔ ۱۴۸ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای شکرخای شده گوش از تو
رخ ماه آمده شبپوش از تو
از لطافت چو خیالی که شبی
پر نکردهست کس آغوش از تو
شام را غالیه در زلف ز توست
ماه را غاشیه بر دوش از تو
ملک سلطان سپرم گر ببرم
به دو بوسه من مدهوش از تو
سبز پوشان فلک مست شدند
موی مشکین ز بر و دوش از تو
چون تو ساقی شدیام ساغر گفت
کآب حیوان ز من و نوش از تو
گریه میزد چو سخن میگفتی
عقل در بارگه گوش از تو
چون فروماند دل و هوش اثیر
عاریت خواست دل و هوش از تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق صحبت میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. معشوق به عنوان مرهمی برای دردهای دل شاعر معرفی میشود و او بیان میکند که چگونه در جستجوی او دچار سردرگمی شده است. ارتباط عمیق و پیچیدهای بین شب و روز، غم و شادی وجود دارد و شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید. در نهایت، به بیعدالتی و تقدیرهایی که او را از معشوقش دور کرده اشاره میکند.