نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۷ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

داد دلم نمی‌دهد زلف ستم‌پرست تو

دست تظلم ای پسر، در که زنم ز دست تو

بس که ز راه عربده، در دل هوشیار من

تیر تمام‌کش کشد، نرگس نیم‌مست تو

از تو شکسته‌ام چو گل تابه کی ای مه چگل

در حق من شکسته دل، هر نفسی شکست تو؟

گه به امید خوانده‌ام، گه به عتاب رانده‌ام

بر در دل بمانده‌ام، عاجز و پای‌بست تو

زنده بلی بلی زنم، نام نهاد دشمنم

بس که بلی همی‌زنم، در عقب الست تو

خواسته‌ام به‌ دست آن، با تو که خنجر اجل

هم به نشاندم ز سر، آرزوی نشست تو

بو که شبی جدا کند طالع من رها کند

میل سوی وفا کند طبع جفاپرست تو

کام اثیر در جهان، باد جهان به کام تو

دولت تند رام تو چرخ بلند پست تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت شخصی است که شاعر به آن اشاره می‌کند. عاشق در این اشعار احساس می‌کند که زیبایی معشوقش همچون ستاره‌ای در شب درخشیده و او را مجذوب خود کرده است. لطافت و دلربایی معشوق به حدی است که شاعر از آن به عنوان منبعی از شگفتی و شادی یاد می‌کند. همچنین، او اشاره می‌کند که آغوش معشوق به مانند خواب رویایی است که هیچ کس جز او نتوانسته آن را تجربه کند. در نهایت، شاعر به عشقی عمیق و احساسی اشاره دارد که عقل و دل او را متوجه زیبایی و لطافت معشوق کرده است.