شمارهٔ ۱۵۱ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای شکارآویز دل فتراک تو
روح گردی بر بساط پاک تو
آب حیوان با همه باد قبول
بر سر آتش نشست از خاک تو
باز گیرد سر، ز بالین عدم
رفتگان را سر، ز بالین پاک تو
صد هزاران جان معصومان دوان
در رکاب طرهی چالاک تو
مرغ سدره، خویشتن بسمل کند
بر امید صحبت فتراک تو
دل زده خود را، ز حیرت همچو تیر
بر سنان غمزه بیباک تو
عالم دل، جز وی از اقطاع توست
گلشن جان، بعضی از املاک تو
باز گیرد سر، ز بالین عدم
رفتگان را لعل چون تریاک تو
هر دو عالم در قبای هستیاند
بر طفیل خلعت لولاک تو
خوشلبان دارد زمانه لیک نیست
کس به دندان اثیر الاک تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و ارادت عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از زیباییهای معشوق سخن میگوید و احساسات خود را نسبت به او به تصویر میکشد. او اشاره میکند که معشوقش در بالاترین مقام زیبایی قرار دارد و هیچ کس نمیتواند به قدش برسد. عشق او را تحت تأثیر قرار داده و تمام هستیاش را به آن معطوف کرده است. شاعر از غم و شادی عاشقان میگوید و نشان میدهد که زیبایی معشوق، زندگی و مرگ را معنا میبخشد. او همچنین به سختیهای و چالشهای عشق اشاره کرده و به تضاد بین عشق و ملالت میپردازد. در کل، شعر تصویری از عشق ناب، زیبایی و شوقی است که گریزی از آن وجود ندارد.