شمارهٔ ۱۶۰ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
دیدی چگونه ما را، بگذاشتی و رفتی؟
بیموجبی دل از ما، برداشتی و رفتی؟
بس عهدها که کردم، بس وعدهها که دادی
وان ماجرا نرفته، انگاشتی و رفتی
راهیست بر گشادم، خوش خوش به چشم کردن
تا روی درکشیدی، از آشتی و رفتی
رخ در سفر نهادی، ناگاه عالمی را
چون زلف خود پریشان، بگذاشتی و رفتی
گفتی تو را بدارم چون جان و دیده، بنشین
گفتم چگونه داری، ناداشتی و رفتی
چشمم که آب خوردی از روی گلعذارت
ناگه، به خار هجران انباشتی و رفتی
تخمی است هجر رویت، بارش هلاک جانم
تا خود چگونه روید، تو کاشتی و رفتی
در دام جز اثیرت تر دامنی دو بودند
او را به دست ایشان، بگذاشتی و رفتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیفکنندهی احساسات شگفتانگیز و دردناک عاشقانه است. شاعر به معشوق خود نسبت میدهد که او باعث درد و غم در زندگیاش شده و در عین حال زیبایی و جذابیت خاصی دارد. شاعر از دوگانگی و ناپایداری معشوق سخن میگوید و بیان میکند که این معشوق نه تنها دل و جان او را تسخیر کرده، بلکه او را در وضعیت بلاتکلیفی و سردرگمی نگه داشته است. ابیات بر تنشهای عاطفی و قدرت جذبه و اثرگذاری معشوق تاکید دارند و در نهایت، شاعر از او در خواست میکند که از این بلای دلدادگی دوری کند.