شمارهٔ ۱۶۱ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
والله که به بیباکی، ناموسِ جهان بردی
حقا که به چالاکی، آرامِ روان بردی
آورد بر این زلفت، چون کان می گردون
رو، رو که بدان چوگان گوی از همگان بردی
جان بود که میگفتم بند سر زلفینش
رغم من مسکین را، هم دست بدان بردی
تا خود سر زلفینت، بگشوده همیبینم
هین ای دل زندانی بگریز که جان بردی
دشنام دهان از من چون بر گذری گویم
یارب من و آن، کاخر نامم به زبان بردی
کم بار دهی بازم بر درگه بار خود
این رسم چنین دانم، زان تنگدهان بردی
گفتی فرهات ندهم، صد نقش گر آوردی
و آخر به سبکدستی، چیزی ز میان بردی
در هر سخنی پیچم، در تو چو یقین دیدم
روی از تو نه پیچانم بر من چو گمان بردی
گفتی که اثیر از ما، در صبر گریز، آری
حال رمه دانستم، چون نام شبان بردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس پشیمانی و درد دل ناشی از عشق سخن میگوید. او از کسی که عشقش را ترک کرده و به غم و سختی دچار شده، مینالد. شاعر به جذابیت و ناز آن معشوق اشاره میکند و او را به خاطر رفتارهایش متهم میکند. او از معشوق میخواهد که خود را به حدی که شایسته است نشان دهد و از بازی با احساسات دیگران پرهیز کند. این شعر، نمایشگر عواطف عمیق و پیچیده در روابط عاشقانه است.