شمارهٔ ۱۶۸ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
دیدهی مور است، یا دهان که تو داری؟
پارهی موی است، یا میان که تو داری؟
جز به سخن های دلفریب نشانی
می نتوان داد از آن، دهان که تو داری
چون تو به میدان دل سوار بر آیی
خاصه به چالاکیای چنان که تو داری
سست رکابی است، عقل خیره بماند
والهی آن دست و آن عنان که تو داری
عشوه دها، عمر بستدی و ندادی
زانچه تو دانی بدان زبان که تو داری
شرم ز روی تو زین معامله، الحق
سود که من کردم و زیان که تو داری
طنز کنی هر زمان، که از تو چه دارم
آه، از آن شوخ دیدگان که تو داری
گوش همی دار، از آن که راحت دلهاست
آن دل گم گشته، در غمان که تو داری
اینت مسلمان شود محال میندیش
دل بربائی و کس مدان که تو داری
خود کم من گیر باز گفته نیاید
پیش وزیر آن خدایگان که تو داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر اشاره به وابستگی عاطفی و فکری دارد. گوینده بیان میکند که عشق و خدمت به معشوق را بر هر چیز دیگر ترجیح میدهد و هیچ کمکی جز این نمیبیند. او از حال خود بیخبر است و هرگونه تلاش برای بهبود وضعیت بدون حضور معشوق بیفایده به نظر میرسد. در انتها، به ارزش و اهمیت واقعی عشق و محبت بیشتر از ثروت اشاره میشود.