شمارهٔ ۱۸۹ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای قاعدهی بزرگواری
از حزم تو برده استواری
با طوق کفایت تو تقدیر
بر طاق نهد فلک سواری
اندر صف کارسازی ملک
یک مرد نهای که صد هزاری
برنامهی عقل بسم و صدری
در جامه شرع پود و تاری
معروف مهان سرفرازی
مشهور شهان نامداری
مدحی خواندم ظهیر دین را
سرتاسر محض جانسپاری
چون عهد تو در، درست مهری
چون علم تو در، کران عیاری
آیا که زرنگ و بوی تشریف
من برچهام و تو در چه کاری
تا حشر بنای دولتت باد
چون طاق فلک به پایداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به زیبایی و جذابیت ظاهری معشوق اشاره دارد و توصیفاتی از قمر و زلف سیاه او را بیان میکند. شاعر از جاذبه و تأثیر چهره و زلف محبوب صحبت کرده و به مقام و منزلت او اشاره میکند. همچنین از عشق و محبت غلامان و مردم به محبوب میگوید و به این نکته اشاره دارد که معشوق تا چه اندازه مورد توجه و ستایش قرار دارد. در نهایت، شاعر بر این باور است که با وجود این زیبایی و جذابیت، گناه نیز میتواند بر عصمت او تأثیر بگذارد.