شمارهٔ ۱۹۰ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بندهی لب تو، لب آبدار می
گلگونه کرده عکس رخت بر عذار می
تخت هوس نهاده رخت بر بساط گل
رخت خرد فکنده لبت، در جوار می
چون صبح جامه چاک زده، غنچه حباب
پیش نسیم زلف تو، بر جویبار می
در هم شکن شماری، ز نگاریِ فلک
چون از فتنه موج برآرد بحار می
عالم سیاه گردان بر ذوالخمار غم
دست طرب چو لعل کند ذوالفقار می
بگرفت ملک شادی و برداشت رسم غم
اینست کمترین اثر گیر و دار می
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات درباره عشق و چگونگی فدای جان و دل در راه معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که هر کس عاشق شده، جانش را به معشوق تقدیم کرده و دنیا را برای او فروخته است. دلها در عشق او آزاد شده و قفسهای خود را رها کردهاند. همچنین اشاره میکند که عشق به معشوق افراد را به معامله واداشته و حتی کسانی که مدتی با او بودند، در نهایت خانه و زندگی خود را به خاطر عشق او رها کردهاند. شاعر تأکید میکند که اگر جان خود را برای معشوق خرج کنیم، این کار آسانی است و در واقع هر کس جانان را خرید، جانش را نیز فدای او کرده است. او در پایان به ارزانی عشق اشاره میکند و میگوید که این عشق ارزش بزرگی دارد، اگرچه ممکن است در ابتدا به قیمت کم خریداری شده باشد.