نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۴ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

نیم شبان دلبرک نیم مست

بهر صبوحی زِ بَرَم چست جست

زلف کمابیش‌تر از جام خورد

صدره بسا بیشتر از زلف دست

بانگ برآورد به شادی که کو

آنکه طلسم در غم او شکست

بستد از او جام به بالین من

تنگ به بر آمد و پیشم نشست

هر دو یکی کرد دل و دوستی

جامه آسایش و جای نشست

گفت بشارت، که به اقبال صبح

عالم از آرایش ظلمت برست

صبحدمان ای بت خورشید چهر!

می خوری و خواب کنی، خیر هست

قصد مکن تا مژه بر هم زنی

چونکه شوم چون مژه‌ات می‌پرست

کس چه گمان برد که ریش اثیر

مرهم از آن دست پذیرد که، خست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف مقام و جلال افرادی پرداخته است که در میدان عشق و زندگی، درخشش و زیبایی خاصی دارند. شاعر به قدرت و اهمیت این افراد اشاره می‌کند و می‌گوید که همه زیبایی‌ها و نعمت‌ها به نحوی به آنان مرتبط است. همچنین، نشان می‌دهد که هر چیزی که در این جهان وجود دارد، به نوعی تحت تاثیر عشق و محبت آن‌هاست. در نهایت، شاعر به گذر زمان و پیوستگی آن با وعده‌ها و آرزوهای این افراد اشاره می‌کند.