نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۳ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هرکه عشقت خرید جان بفروخت

و آن خریدن بدو جهان بفروخت

در هوای تو دل قفس بشکست

ز قفس بگذر آشیان بفروخت

هر که نام تو خواست برد نخست

بر مراد و ادب زبان بفروخت

وان که یک روز شد معامل تو

تا بس دیر خانمان بفروخت

از تو دیده خیال یافت نشان

دل خود را بر آن نشان بفروخت

جان اگر بر تو صرف شد سهل است

هرکه جانان خرید جان بفروخت

به تو در بست دل به هیچ مرا

سبکی را چنین گران بفروخت

آری ارزان خریده بود متاع

چون در افتاد رایگان بفروخت

وانگهی گفت چون اثیری را

کس بدین مایه سوزیان بفروخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی جشن نوروز و شادمانی ناشی از آغاز سال نو است. شاعر به زیبایی و روشنایی این روز اشاره می‌کند که به دل‌ها خوشی و طراوت می‌آورد. او به خورشید و تأثیر آن بر زمین اشاره می‌کند و می‌گوید که باید به کارهای دنیا پشت کرد و روی به شادابی آورد. همچنین، او یادآور می‌شود که در این روز خاص نباید به فتنه‌ها و چالش‌ها پرداخت و باید با شجاعت و خرد مواجه شد. شاعر از ساقی و گذران زمان می‌گوید و به لذت‌های دنیوی اشاره می‌کند، اما همزمان به غم و اندوه نیز اشاره دارد. به طور کلی، شعر تلاشی است برای تجلیل از نوروز و زیبایی‌های آن، در کنار یادآوری چالش‌های زندگی.