شمارهٔ ۲۱ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
یا رب آن روح ممثل چه خوش است
بر گلش زلف مسلسل چه خوش است
وان دو صف رسته لولوی عدن
بدو یاقوت مکلل چه خوش است
غدر رنگینش با خرقه نکوست
ناز شیرینش با دل چه خوش است
یا رب آن عهد دروغش که بدو
نتوان بود موصل چه خوش است
وان مراعات مزور که بدان
نتوان کرد معول چه خوش است
با اثیر است همین گوید و بس
یارب این روح ممثل چه خوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت روحی که به تصویر کشیده شده است، اشاره میکند. او از زلف زیبا و دلنشین آن روح، و از ویژگیهای چشمگیر و باطنیاش سخن میگوید. همچنین به روابطی که با آن روح دارد و خاطراتی که در دل او باقی مانده، اشاره میکند. شاعر به طور کلی در تلاش است تا احساسات عمیق خود را نسبت به آن روح و زیباییهایش بیان کند و از جذابیتهای ظاهری و باطنی او لذت میبرد.