نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یارب آن روی است با آن زیب و کشّی یا مه است

چشمه آب حیاتش در زنخدان یا چه است

از رخ آیینه‌فامش نیم عکسی بیش نیست

اینکه بر پیشانی خورشید و رخسار مه است

زلف کوتاهش جهانی جان به غارت برد دوش

تا چه خواهد کرد اکنون دست جورش کوته است

غمزه او تیر بر دل می‌زند یارب چنانک

عاشقان را پوست بر تن نیست ممکن کآگه است

عقل و جان را کم کند هرکس که با او همدم است

خویشتن را گُم کند هر دل که با او همره است

دی تقاضای شب وصلش همی‌کردم، پگاه

گفت: این تا حشر افکن روز عالم بی‌گه است

وصل او هرگز به دست کس نیاید، کیمیاست

یا ز عشرت خاکپای عز دین خسرو شه است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبی می‌پردازد که به نوعی به یک معشوق الهی یا ایده‌آل اشاره دارد. شاعر به توصیف صورت و ویژگی‌های ظاهری معشوق پرداخته و از تأثیر جذابیت‌های او بر دل عاشقان سخن می‌گوید. زیبایی او چنان است که می‌تواند بر عقل و جان تاثیر بگذارد و عاشقان را از خود بی‌خود کند. شاعر در نهایت به ناامیدی نسبت به دستیابی به وصال معشوق اشاره می‌کند و به این نکته اشاره دارد که این وصال مانند یک گنج باارزش است که به سادگی به دست نمی‌آید.