نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

تدبیر دل مرا نمی‌خواهد

جز صحبت ناسزا نمی‌خواهد

از محتشمی که هست معشوقم

پیوند من گدا نمی‌خواهد

هرگه که ز مفلسان سخن گوید

دانم که مرا چرا نمی‌خواهد

من عاشق زاهدم و لیکن او

زر می‌خواهد دعا نمی‌خواهد

ای مرد بهانه است زر، کاو خود

در اصل وجود ما نمی‌خواهد

جان پیشکشم بود که بپذیرد

گر قالب کم‌بها نمی‌خواهد

قصه چه کنم اثیر، یار اینک

امید ببُر تو را نمی‌خواهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر ابراز می‌کند که دلش جز گفتار ناپسند چیزی نمی‌خواهد و معشوقش را محتشم می‌داند که به پیوند با او نیازی ندارد. او احساس می‌کند که عاشق زاهد است اما معشوقش تنها به زر و مال نیاز دارد و دعا نمی‌پذیرد. شاعر در نهایت می‌گوید که جان خود را برای معشوق پیشکش می‌کند، اما او به چیز بی‌ارزشی نیاز دارد و امیدی در دلش باقی نمانده است.