نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

وقت بیاید که دور غم به سر آید

صبح وصال از شب امید برآید

عمر عزیز از سر وداع بر آرد

آن دو سه روز فراق هم به سر آید

بر درِ این سخت خفته، صبر کنم صبر

آخر اگر مرده نیست، هم به در آید

بازِ من اکنون که در گریزگَه افتاد

مرغ‌دلی شرط نیست تا به بر آید

هست ز ایام یک نظر طمعم بس

وین قدر ایام را چه در نظر آید؟

سخت بیفتادم از زمانه چه گویم

من نیم آن کس که با زمانه برآید

عمر و مراد، ای عزیز هر دو عزیزند

این بده ار بایدت کزآن خبر آید

تیر بلا کز کمان حادثه بجهد

پوست ندارد مگر که بر جگر آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره فراق و دوری از محبوب می‌پردازد. شاعر امیدوار است که روزی دوران غم به پایان برسد و صبح وصال فرارسد. او به صبر خود اشاره می‌کند و اعتراف می‌کند که در مدت این دوری، سختی‌ها را تحمل می‌کند. شاعر از ناتوانی در مقابله با زمانه و مشکلاتش می‌گوید و به ارزش عمر و آرزوهای عزیزش اشاره می‌کند. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که هر درد و بلایی که بر او می‌آید، جزئی از تجربه زندگی است و باید با آن رو به رو شود.