شمارهٔ ۴۵ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
رخ او دیده را بصر بخشد
لب او کام را شکر بخشد
دو گروهی بر افتد از شب و روز
اگر اقطاع حسن بر بخشد
حلقه زلف ذره پرور او
جان آزاده را کمر بخشد
در ره او هم از گله داری است
هر که مردانه وار سر بخشد
باده مستی است عشق او که مپرس
هر زمانم غم دگر بخشد
خاک کویش ز اشک چهره مرا
بس که چون رنگ سیم و زر بخشد
بی نظیر جهان شود چو اثیر
هر که را عشق او نظر بخشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی است. شاعر به وصف زیباییهای معشوق میپردازد و میگوید که چهرهٔ او زندگی را به چشم بیننده میبخشد و لبانش شیرینی را به کام انسانها میرساند. عشق او همچون بادهای مستکننده است که همیشه غمهای جدیدی را به دل میآورد. خاک کوی او، با اشکهای چهرهٔ عاشق، مانند نقره و طلا میدرخشد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق او هر کسی را بینظیر و خاص میکند.