شمارهٔ ۴۶ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نه صفای تو در بصر گنجد
نه صفات تو در خبر گنجد
بر بساط قمارخانه حسن
تا رخش هست کی قمر گنجد
در جُلاب روان رنجوران
تا لبت هست کی شکر گنجد
هرکه شد مرغ چینه لب تو
مرغ جانش نه زیر پر گنجد
تنگنائی است وصل تو که دراو
نیست ممکن که عشق و سر گنجد
همه جرمی بکن که دریابد
همه نازی بکن که در گنجد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عظمت عشق و معشوق اشاره میکند. شاعر میگوید که صفای معشوقش در هیچ صورتی نمیگنجد و ویژگیهای او غیرقابل توصیف است. در حالی که زیبایی و جذابیت او مانند قمر در بین ستارهها قرار دارد و هیچ چیز نمیتواند به طور کامل او را توصیف کند. احساسات عاشقانه به قدری عمیق است که عشق در تنگنای وصال او نمیگنجد. در نهایت، شاعر توصیه میکند که هر کس باید خطراتی را بپذیرد و ناز و کرشمهای داشته باشد که بتواند عشق را درک کند.