شمارهٔ ۵۱ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
نام تو، بهر زبان در افتاد
شوری به همه جهان در افتاد
در حیرت عارض تو خورشید
از طارم آسمان در افتاد
هنگام نظاره تو حورا
از کنگره ی جنان در افتاد
راز تو نهان چگونه دارم
کاین قصه بهر زبان در افتاد
عشق تو خریده شد بجانی
یارب که چه رایگان در افتاد
انصاف بده چنان همائی
سگ را بیک استخوان در افتاد
ما را چو اثیر خویش خواندی
سیلاب به خانمان در افتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و عظمت نام و جمال معشوق پرداخته است. شاعر میگوید که نام معشوق در تمامی زبانها و دلها منتشر شده و شور و شوقی به جهانیان داده است. حتی خورشید در برابر زیبایی او حیرت زده شده و از آسمان فرو میافتد. همچنین، حوریان به هنگام تماشای او از بهشت پایین آمدهاند. شاعر در تلاش است تا راز عاشقانهاش را بیان کند، اما میداند که عشق به او به قدری عمیق و ارزشمند است که نمیتواند به آسانی توضیح دهد. در نهایت، او احساس میکند که معشوق او را به سمت خود فراخوانده و این عشق همانند سیلابی به خانهاش میریزد.