نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

لعل تو به نکته دُر چکاند

وین قاعده کس چو تو نداند

در حسن رخت به دست مردی

از ماه خراج‌ها ستاند

خورشید نمی‌رسد بگردت

شاید که براق کم دواند

دامن‌دامن دلم ز دیده

در پای غم تو در فشاند

نزدیک شود که فتنه‌ی تو

بر عالم جوی خون براند

در کار تویند پادشاهان

عشقت به من گدا چه ماند

مرسوم مرا که بر لب توست

چون وصل به جمله می‌براند

دیوان خیال را چه نقصان

گر زود ترک به من رساند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت فردی خاص است که هیچ‌کس به اندازه او زیبایی ندارد. شاعر به قدرت و تأثیر عاشقانه این شخص اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق او بر دنیا تأثیر می‌گذارد. همچنین به احساسات عمیق و درد ناشی از عشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چطور این عشق می‌تواند پادشاهان را نیز تحت تأثیر قرار دهد. شاعر در نهایت از احساس تنهایی و افسردگی ناشی از دوری از معشوق صحبت می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که عشق می‌تواند انسان را به اوج و به عمیق‌ترین احساسات برساند.