شمارهٔ ۵۳ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از تو هر آنچه بر من درویش میرود
راضی شدم چو بر همه، زین بیش میرود
منشین به جور در پس افلاک چون مهات
بر سر گرفته غاشیه در پیش میرود
ای تشنهی جمال تو چشمم، به یاد آر
کهآبت همه به جوی بداندیش میرود
از تشنگیش در عجبم خاصه کین زمان
بر رخ دو جویم از جگر ریش میرود
در دولت غم تو به محنت غنی شدم
نیک است اینکه با من درویش میرود
کی کام خوش کنم به وصال تو، چون تو را
همراه نیمنوش دو صد نیش میرود
کیش تو چیست جور و کنون بر موافقت
دور فلک چو تیر بر آن کیش میرود
در کوی تو زمانه مرا گفت گوش دار
پایت به قصد خون سر خویش میرود
دل گفت: رو که دست نیالاید او به ما
مهتاب او به کشتن بَرخیاش میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگیاش به معشوق سخن میگوید. او به رضایت خود از حالاتی که به او میگذرد اشاره میکند و تصریح میکند که با وجود درد و غم، به عشق معشوق راضی است. شاعر از حاضری در کنار معشوق یاد میکند و از تشنگی و longing خود برای دیدار او صحبت میکند. در نهایت، شعر به شرایط دشوار و تیرگیهای عشق میپردازد و در عین حال جاذبه و کشش قوی این حس را نیز توصیف میکند. در مجموع، این شعر بیانگر درد و لذت عشق و وابستگی به معشوق است.