نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

حسن رویش دیده پرخون می‌کند

عقل واقف نیست تا چون می‌کند

آب می‌گیرد ز رویش چشم و پس

عکس او آن آب گلگون می‌کند

دست حسنش ماه را گیسو کشان

از بساط چرخ بیرون می‌کند

جمله تلقین رخ و زلفین اوست

چرخ هر بیداد کاکنون می‌کند

عین بیدادی است در دور غمش

هرکه آه از جور کردون می‌کند

عقل را چون ابلهان در شیشه کرد

چشم او یارب چه افسون می‌کند

ظلم جزعش آشکارست آن بگوی

لعل متواریش هم خون می‌کند

از جهان هر چند جورش بر من است

گو بکن زیرا که موزون می‌کند

گفت زر و سیم، گفتم روی و اشک

گفت این وجهم چو قارون می‌کند

نیک ادایی رفت اثیرا کم مپیچ

تا مراعات تو افزون می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت حسن است که تأثیرات عمیقی بر دیگران دارد. شاعر به تشریح چشمان حسن و احساساتی که در دل می‌سازد می‌پردازد. حسن به قدری جذاب است که موجب می‌شود دیگران نسبت به او مجذوب شوند و به نوعی افسون او را احساس کنند. همچنین، شاعر به تضاد بین عقل و عشق اشاره می‌کند و اینکه عشق می‌تواند عقل را به بازی بگیرد و تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت، شاعر به زیبایی‌های ظاهری و معنوی اشاره دارد که حتی می‌تواند در میان ظلم و سختی‌ها نیز امید و دل‌گرمی ایجاد کند.