شمارهٔ ۹۸ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر ز کوی عاشقانی، تا عدم همخانه باش
خویش خوشرویان شدی، با خویشتن بیگانه باش
گه سرای خاص را، چون عامیان دهلیز کن
گه زبان عام را، چون خاصگان خانه باش
هر که را بر کوش زنجیری بود دیوانه شو
هر که را بر پیشگه شمعی بود پروانه باش
در میان پاکبازان بر بساط انبساط
گر همیخواهی که فرزینی شوی فرزانه باش
راه این درگاه، بر نفی است و اثبات ای اثیر
سالها تو روی گر آری، نه در بتخانه باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان وضعیت عاشقان و تابعیت از عشق میپردازد. شاعر میگوید که اگر در کنار عاشقان باشید، حتی به مرگ هم بیاعتنا خواهید شد. او به این نکته اشاره دارد که باید در ارتباط با خودتان به آرامش و هماهنگی برسید. شاعر همچنین توصیه میکند که در موقعیتهای مختلف، از نامها و عناوین متفاوت استفاده کنید و با مردم به صورت شخصی و ویژه برخورد کنید. آن کس که زنجیری بر پا دارد، باید دیوانه عشق شود و آن کس که شمعی در پیش دارد، پروانهوار عشق را بپرستد. در نهایت، شاعر به اهمیت پاکی و آزادی روحی اشاره میکند و میگوید که برای رسیدن به فرزانگی باید در مسیر انکار و اثبات قدم بردارید و نیازی به حضور در اماکن نامقدس نیست.