شمارهٔ ۹۶ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای ز تو بر هر دماغی صد هوس
وز وصالت خود نشان نادیده کس
چیست جز غم با دل من همنشین
کیست جز درد تو با جان همنفس
تیز بازاری و چون تو شکّری
در مه دی هم نمانده بی مگس
تا غمت شحنهست در شهر وجود
فتنه بر تخت است و عدل اندر جرس
یک لقب برناید از دیوان تو
هیچکس را در جهان جز هیچکس
تحفهای میخواست عشقت گفتمش
نیست حالی جز به جانم دسترس
خندهای زد گفت مرغی چون اثیر
غبن باشد که بپرّد از قفس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به عمق احساسات و دردهای عاشقانه خود میپردازد. او از هوسهای موجود در دل هر انسانی سخن میگوید و غم و درد حاصل از عشق را توصیف میکند. عشق او خیالی دور و برایش غیرقابل دسترس است. او به رقابت و تنگناهای موجود در زندگی اشاره میکند و درد عشق را تنها همدم خود میداند. شاعر به وضعیت ناعادلانه در جامعه نیز اشاره میکند و بیان میکند که هیچ کسی نمیتواند به او کمک کند. در پایان، او به مفهوم آزادی و سرزندگی در عشق اشاره میکند و با استعارهای از پرنده، محدودیتهای عشق را در قفس ذکر میکند.