نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

احوال ناتوانی ایام خویشتن

در مجلس رفیع تو گفتن ثواب نیست

داریم دلبری که چو روی و چو موی او

گلبرگ نوشکفته و مشک بتاب نیست

در بند خواب او همه حیران بمانده ایم

او نیم مست گشته و ما را شراب نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی ناتوانی و احساس کمبود در حضور محبوب است. شاعر می‌گوید که در مجلس معشوق، صحبت کردن از احوال خود بی‌فایده است. محبوبش زیبایی‌هایی دارد که مانند گل و مشک است و همه در خواب او حیران مانده‌اند، در حالی که خود او مست و بی‌خیال است و ما از شراب و لذت بی‌بهره‌ایم. در واقع، شاعر به حسرت و عطشی که در زندگی احساس می‌کند اشاره دارد.