شمارهٔ ۴۵ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چرخ دولابی ام افکنده چویوسف درچاه
وای سیاره ی او کز نظر آرد رسنم
آب ناخورده از این برکه نیلوفر گون
همچو نیلوفر تا حلق چرا در لجنم
روی پرواز نمی بینم از این تنگ قفس
که زمین وار فرو رفته بقصد ز منم
بلعجب تیز هوائی است در اقلیم هنر
که به بستان هنر خار کند یا سمنم
ای دریغا که چو گل عمر سبکپای برفت
که نخندید چو اقبال گلی در چمنم
گر در این غصه بمیرم عجبم می ناید
یعلم الله که من اندر عجب از زیستنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را نسبت به زندگی و طبیعت بیان میکند. او به توصیف چرخ زندگی میپردازد و به حالتی از تنهایی و حبس در قفس به تصویر میکشد. گل بودن و زیبایی را به زندگی کوتاه خود تشبیه میکند و به غم و حسرت از زودگذر بودن عمر اشاره دارد. در نهایت، او احساس عجب و شگفتی از وضعیت زندگیاش را بیان میکند و تأکید دارد که در این غم بزرگ، مرگ هم برایش عجیب نیست.