شمارهٔ ۵۱ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای ز بزم تو با لطایف خلق
پیشه ی گوش و دل شکر رفتن
از پی گوش و گردن مدحت
عقل شاگرد من بدر سفتن
بنده بر در بماند فرمان چیست
سخنی باز میتوان گفتن
نه چنان لنگری است کز سبکیش
همچو دریا بباید آشفتن
گر بخدمت رسد بجای آرد
شرط کم گفتن و سبک خفتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مجالس و محافل زیبا اشاره میکند که در آنها با لطافت و زیبایی خلق، گوش و دل را شاد میکند. او به اهمیت مدح و ستایش اشاره دارد و میگوید که عقل او به دنبال کلام شایسته است. شاعر از وضعیت خود در دروازهای نام میبرد و میپرسد که چه فرمانی دارد. او میگوید که نمیتوان به سادگی سخن گفت و مانند دریا باید پرهیجان و پرشور بود. در نهایت، اشاره میکند که اگر به خدمت برسد، باید با کمگویی و آرامش رفتار کند.