شمارهٔ ۴۲۸ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای تخت و گاه پادشهی جایگاه تو
آراسته است مملکت از تخت و گاه تو
هستی ندیم شاهی و دولت ندیم تو
هستی پناه عالم و ایزد پناه تو
فخر همه شهانی و کس نیست فخر تو
شاه همه جهانی و کس نیست شاه تو
چاه است کین تو که همه زهر دارد آب
وافتاده دشمنان تو در قعر چاه تو
ماهی که زیر لشکر او سایهای بود
بنگرکه بر سر عَلَم توست ماه تو
از آفتاب باز نداند تو را کسی
گر دارد آفتاب قبا و کلاه تو
هر گه که در شکار و سفر باشی ای ملک
آب رونده گَرد بشوید ز راه تو
ور آب کم بود سپه و لشکر تو را
ابر اید و نثارکند بر سپاه تو
تا بخت جاودان به تو دادست فرّ و جاه
ااین هر دوانا بهشت کند فرّ و جاه تو
از دوستی که بخت تو دارد تو را همی
خواهد که در بهشت بود جایگاه تو
شاها دل تو هست به هروقت نیکخواه
جاوید شاد باد دل نیکخواه تو
تا سال و ماه و روز و شب است اندرین جهان
فرخنده باد روز و شب و سال و ماه تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و تمجید از مقام پادشاه و جایگاه والای او پرداخته است. شاعر با ذوقی خاص به ویژگیهای پادشاه، چون عظمت، قدرت و خوشدلی او اشاره میکند و او را مایهی فخر و افتخار جهانیان میداند. در این متن همچنین به حمایت الهی و بخت خوب پادشاه اشاره شده که باعث رونق و فراوانی در مملکت شده است. شاعر از شگون و نیکویی روزها و شبها برای پادشاه سخن میگوید و از دوستی و حمایت بخت او یاد میکند. به طور کلی، این شعر نمایانگر ارادت و عشق به پادشاه و آرزوی برکت و سعادت برای اوست.