نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آن‌ که از سنبل نقاب ارغوان آرد همی

عیش او بر چهرهٔ من زعفران کارد همی

هر کجا خواهم‌ که دریابم سبک دیدار او

باز یابم زو که با من سرگران دارد همی

ابر دیدستی‌ که باران بارد اندر نوبهار

دیدهٔ من خون دل را همچنان بارد همی

تا گل وصلش فرو پژمرده در باغ دلم

خار هجرانش مرا در دیدگان خارد همی

روزگار و کار من در وصل او آمد بسر

روزگار هجر او کارم به‌ جان آرد همی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او مانند گل زعفران است که زندگی‌اش را زیبا می‌کند. هر جا که بخواهد او را ببیند، دلتنگی و longing او را همراه دارد. او باران را به عنوان نماد اشک‌هایش می‌بیند که در یاد معشوق می‌بارد و درد جدایی را حس می‌کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که در زمان وصال معشوقش زندگی‌اش به پایان می‌رسد، اما در زمان جدایی همه‌چیز برایش سخت و دشوار است.