نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای ترک زبهر تو دلی دارم و جانی

ور هر دو بخواهی به‌ تو بخشم به زمانی

با چون تو بتی زشت بود گر چو منی را

تیمار دلی باشد و اندیشهٔ جانی

از کوچکی ای بت که دهان داری گفتم

آن غالیه‌دان است همانا نه دهانی

وز لاغری ای بت که دهان داری گویم

آن سیمین کلک است همانا نه میانی

نه نه‌ که به آن سان‌ که میان و دهن توست

من بنده‌ام ازکلکی و از غالیه دانی

باد آید و از حلقهٔ زلفین تو هر شب

بر لاله ستان تو کند مشک فشانی

شادند همه شهر به‌دیدار تو امروز

حقا که چنین است و در این نیست گمانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و ارادت عمیق خود به معشوق سخن می‌گوید. او می‌گوید که برای معشوق خود دلی دارد و اگر بخواهد، جانش را نیز به او خواهد بخشید. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ کس نمی‌تواند به زیبایی او باشد. همچنین از زیبایی و دلربایی او به گونه‌ای توصیف می‌کند که دیگران از دیدن او شاد و خوشحال هستند. در نهایت، شاعر بر این باور است که معشوقش واقعاً زیباست و در این موضوع هیچ شکی ندارد.