شمارهٔ ۶ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حلقههای زلف جانان تا سراندر سرزده است
دل ز من بگریخته است و زیر زلف او شده است
گر شب تاریک خواب آرد همی در چشم من
زلف شبرنگش چرا خواب از دو چشمم بستداست
گر ز اصل جادویی و شعبده خواهی نشان
چشم او بنگر که اصل جادویی و شعبده است
تاکه او را دو رده است از در مکنون و عقیق
از سرشک و لعل او بر چهرهٔ من صد رده است
گر بود آتشکده آرامگاه موبدان
عشق او چون موبدست و جان من آتشکده است
پارسا چون باشم از عشق وی و توبه کنم
کان بت عیار تیر غمزه بر جانم زده است
با چنان غمزه که او دارد مرا و جز مرا
پارسایی باطل است و توبه کردن بیهده است
دارد آن خورشید لشکر صورت فردوسیان
گویی از فردوس پیش تخت سلطان آمده است
خسرو گیتی ملکشاه آن که اندر شرق و غرب
نه بود هرگز چنو سلطان و نه هرگز بُده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیباییهای معشوق خود اشاره میکند. حلقههای موی جانان، دلی که از او گریخته و خواب شب که تحت تأثیر زیباییهای اوست، توصیف شده است. چشم معشوق به عنوان نماد جادو و شعبده معرفی شده و زلف او به صورت دلفریب و جادویی توصیف میشود. عشق او چنان سوزانی دارد که مانند آتشکدهای روح را میسوزاند و هر گونه توبه در برابر این عشق بیمعنی است. شاعر به زیباییهای او اشاره میکند و او را به اندازهای قدرتمند و باشکوه میداند که هیچ شاهی در شرق و غرب نمیتواند به او برابری کند. به طور کلی، شعر سرشار از احساس عشق و تحسین به معشوق است.