قصیدهٔ شمارهٔ ۹۶ - در مدح سلطان فیروز شاه انوری
انوری ابیوردی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای بهمت برتر از چرخ اثیر
وز بزرگی دین یزدان را نصیر
برده حکمت گوی از باد صبا
کرده دستت دست برابر مطیر
ای جوان بختی که مثل و شبه تو
کس نیابد در خم گردون پیر
بنده امشب با جمالالدین خطیب
آن به رای و کلک چون خورشید و تیر
عزم آندارد که خود را یک نفس
باز دارد از قلیل و از کثیر
دیگکی چونان که دانی پخته است
همچو دیگر کارهای ما حقیر
خانهای ایمنتر از بیت حرام
شاهدی نیکوتر از بدر منیر
تا به اکنون چیز لیزی داشتم
زانکه در عشرت نباشد زو گزیر
از ترشرویی و تاریکی که بود
چون جفای عصر و چون درد عصیر
گاو دوشای طربمان این زمان
خشک کرد از خشک سال فاقه شیر
یک صراحی بادهمان ده بیش نه
ور دو باشد اینت کاری بینظیر
تلخ همچون عیش بدخواه ملک
تیره نی چون روی بدگویی وزیر
از صفا و راستی چون عدل و عقل
وز خوشی و روشنی جان و ضمیر
رنگ او یا لعل چون شاخ بقم
ورنه باری زرد چون برگ زریر
گر فرستی ای بسا شکراکه من
از تو گویم با صغیر و با کبیر
ورنه فردا دست ما و دامنت
کای مسلمانان از این کافر نفیر
انوری بیخردگیها میکند
تو بزرگی کن برو خرده مگیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف ویژگیهای یک فرد برجسته و برتر از دیگران پرداخته و از بزرگی دین یزدان سخن میگوید. شاعر با تحسین از حکمت و فطرت معنوی او، به بیان نقاط قوتش میپردازد و تأکید میکند که او در مقایسه با دیگران منحصربهفرد است. همچنین، در ادامه به شباهتهای انسان با جمالالدین، خطیب معروف، اشاره میشود و به عزم او در دوری از ناپختگی و عدم ممارست در امور ناچیز پرداخته میشود. شاعر به مشکلاتی چون فقر و بیتوجهی به نعمتها نیز اشاره میکند و میگوید که از سرسختی و تلخی زندگی رنج میبرد. در پایان، او به اهمیت راستی و عدالت و لزوم دوری از بدیها و کژراههها تأکید میکند و از بزرگی و حکمت فرد مورد نظرش تمجید میکند و توصیه میکند که بر خردمندی و بزرگواری خود تأکید کند و از کارهای ناچیز و بیاهمیت پرهیز نماید.