غزل شمارهٔ ۱۰۱ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ترا کز نیکوان یاری نباشد
مرا نزد تو مقداری نباشد
نباشد دولت وصلت کسی را
وگر باشد مرا باری نباشد
ترا گر کار من دامن نگیرد
ز بخت من عجب کاری نباشد
گلی نشکفت باری این زمانم
اگر در زیر این خاری نباشد
مرا کاندر کیایی خود دلی نیست
ترا بر دل از آن باری نباشد
به بازاری که جان را نرخ خاکست
دلی را روز بازاری نباشد
دل ایمن دار و بردار انوری را
کزو بهتر وفاداری نباشد
گر از پیوند او فخریت نبود
چنین دانم که هم عاری نباشد
گران آنکس برآید بر تو کو را
چو مجدالدین خریداری نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با بیان احساس ناامیدی و فقدان ارتباط عاطفی سروده شده است. شاعر میگوید که اگر یاری از نیکوکاران نباشد، هیچ چیزی برای او نخواهد ماند. او به عدم وجود خوشبختی و ثروت در وصل با محبوب اشاره میکند و تأکید میکند که بدون محبت، زندگی بیمعناست. در نهایت، شاعر از رنج و دلتنگیهای خود سخن میگوید و به نبود عشق و وفاداری در ارتباطات اشاره میکند، بهطوری که ارتباطات انسان را به واقعیتی تلخ و بیارزش تبدیل میکند.