نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۲ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا گر چون تو دلداری نباشد

هزاران درد دل باری نباشد

چو تو یا کم ز تو یاری توان جست

چه باشد گر ستمکاری نباشد

مرا گویی که در بستان این راه

گلی بی‌زحمت خاری نباشد

بود با گرد ران گردن ولیکن

به هرجو سنگ خرواری نباشد

اگرچه پیش یاران گویم از شرم

کزو خوش خوی‌تر یاری نباشد

تو خود دانی که از تو بوالعجب‌تر

ستمکاری دل‌آزاری نباشد

چگونه دست یابد بر تو آن‌کس

کش اندر کیسه دیناری نباشد

چو اندر هیچ کاری پاسخ من

ز گفتار تو خود آری نباشد

اگر فارغ بود سنگین دل تو

ز بخت من عجب کاری نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده به احساسات عمیق خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که اگر معشوقش نباشد، هیچ چیزی برای او ارزش نخواهد داشت. او دردها و مشکلات زندگی را در نبود محبوبش بی‌معنی می‌داند و به بی‌فایده بودن هرگونه تلاش در این شرایط اشاره می‌کند. همچنین، شاعر به رنج‌هایی که از دست ستمکاران و دشمنان احساس می‌کند، ظرافت عواطف انسانی و نیاز به محبت و دوستی را به تصویر می‌کشد. در نهایت، او تأکید می‌کند که هر چه بگذرد، بدون حضور معشوق، زندگی نمی‌تواند به شکل واقعی‌اش ادامه یابد.