نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۳ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

هرچه مرا روی تو به روی رساند

ناخوش و خوش‌دل به‌روی خوش بستاند

هست به رویت نیازم از همه رویی

گرچه همه محنتی به روی رساند

در غم تو سر همی ز پای ندانم

گر تو ندانی مدان خدای تو داند

رغم کسی را به خانه در چه نشینی

کاتش دل را به آب دیده نشاند

هجر تو بر من همی جهان بفروشد

گو مکن آخر جهان چنین بنماند

دامن من گر به دست عشق نگاریست

وصل چه دامن ز کار من بفشاند

رو که چنین خواهمت که تن زنی ای وصل

تا بکند هجر هر جفا که تواند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و نیاز عمیق شاعر به معشوقه‌اش صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید هرچند که محبت و دل‌دادگی به معشوق ممکن است با سختی‌ها و رنج‌هایی همراه باشد، اما همچنان به وجود او نیاز دارد. او در غم دوری معشوق به شدت می‌سوزد و حتی اگر معشوق نسبت به این غم بی‌خبر باشد، خداوند این درد را می‌داند. شاعر از احساسات خود می‌گوید و بیان می‌کند که عشق او مانند آتش است و تنها با وصل معشوق می‌تواند از این رنج‌ها رهایی یابد. در نهایت، او به شوق وصال معشوقه‌اش می‌سازد و آرزو می‌کند که از دوری او رنج نبرد.