نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

غم عشق تو از غمها نجاتست

مرا خاک درت آب حیاتست

نمی‌جویم نجات از بند عشقت

چه بندست آنکه خوشتر از نجاتست

مرا گویند راه عشق مسپر

من و سودای عشق این ترهاتست

ز لعب دو رخت بر نطع خوبی

مه اندر چارخانه شاه ماتست

دل و دین می‌بری و عهد و قولت

چو حال و کار دنیا بی‌ثباتست

عنایت بر سر هجرم به آیین

هم از جور قدیم و حادثاتست

چنان ترسد دل از هجر تو گویی

شب هجران تو روز وفاتست

به جان و دل ز دیوان جمالت

امیر عشق را بر من براتست

براتی گر شود راجع چه باشد

نه خط مجد دین شمس الکفاتست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق صحبت می‌کند و به عمق احساسات و دردهای ناشی از آن اشاره دارد. او بیان می‌کند که غم عشق، او را از سایر غم‌ها نجات می‌دهد و خاک درگاه معشوقش برای او آب حیات است. شاعر به این اعتراف می‌کند که هرچند در بند عشق است، اما خوشی این عشق برایش از نجات دادن بهتر است. او همچنین به نقد نظرات دیگران می‌پردازد که او را از مسیر عشق منع می‌کنند و بر زیبایی معشوقش تأکید می‌کند. در ادامه، شاعر از تأثیرات هجران و ترس از دوری معشوقش سخن می‌گوید و به عشق و جنون حاصل از زیبایی او اشاره می‌کند. شعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشق و زیبایی معشوق برای او به قدری ارزشمند است که هر دردی را تحمل می‌کند.