غزل شمارهٔ ۹ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای غارت عشق تو جهانها
بر باد غم تو خان و مانها
شد بر سر کوی لاف عشقت
سرها همه در سر زبانها
در پیش جنیبت جمالت
از جسم پیاده گشته جانها
در کوکبهٔ رخ چو ماهت
صد نعل فکنده آسمانها
نظارگیان روی خوبت
چون در نگرند از کرانها
در روی تو روی خویش بینند
زینجاست تفاوت نشانها
گویم که ز عشوههای عشقت
هستیم ز عمر بر زیانها
گویی که ترا از آن زیان بود؟!
الحق هستی تو خود از آنها
تا کی گویی چو انوری، مرغ
دیگر نپرد از آشیانها
داند همهکس که آن چه طعنهست
دندانست، بتا، در این دهانها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و تأثیرات آن بر دنیای اطرافش سخن میگوید. او تأکید میکند که عشق معشوق زندگی و جهانها را تحت تأثیر قرار داده و چهرهاش به قدری زیباست که همه به آن نگاه میکنند. شاعر بیان میکند که زندگیاش تحت تأثیر عشق و زیبایی معشوق دچار تغییرات بیپایانی شده و این عشق، او را از دنیای مادی جدا کرده است. در نهایت، شاعر به حسرت و درد ناشی از عشق اشاره میکند و آشفتگی ناشی از آن را تصویر میکند.