نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۳ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دست در روزگار می‌نشود

پای عمر استوارمی‌نشود

شاهد خوب صورتست امل

در دل و دیده خوار می‌نشود

روز شادی چو راز گردونست

لاجرم آشکار می‌نشود

هیچ غم را کران نمی‌بینم

تا دو چشمم چهار می‌نشود

پای برجای نیست حاصل دهر

عشق از آن پایدار می‌نشود

هیچ امسال دیده‌ای هرگز

که دگر سال پار می‌نشود

پر شد از خون دل کنار زمین

واسمان دل‌فکار می‌نشود

شاد می‌زی که در عروسی دهر

رنگ چندین به کار می‌نشود

یک تسلیست وان تسلی آنک

مرگ در اختیار می‌نشود

خرم آن‌کس که نیست بر سر خاک

تا چنین خاکسار می‌نشود

انوری در میان این احوال

هیچکس بر کنار می‌نشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ناپایداری و عدم ثبات زندگی انسان می‌پردازد. شاعر می‌گوید که در روزگار، هیچ چیزی ثابت و پایدار نیست و عمر نیز به همین شکل سپری می‌شود. او به زیبایی‌های ظاهری اشاره می‌کند که در دل و چشم‌ها همیشه پایدار نمی‌مانند و شادی‌های واقعی به راحتی قابل مشاهده نیستند. شاعر همچنین به غم و اندوهی که هیچ‌گاه از بین نمی‌رود و عشق که چرخه‌ای از ناپایداری است، اشاره می‌کند. او تأکید می‌کند که زندگی پر از تغییرات است و هیچ چیز مانند گذشته نمی‌شود. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که بهتر است آدمی از وابستگی به دنیا دور باشد تا از بار غم و اندوه رهایی یابد.