نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۲ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آب جمال جمله به جوی تو می‌رود

خورشید در جنیبت روی تو می‌رود

ای در رکاب زلف تو صد جان پیاده بیش

دل در رکاب روی نکوی تو می‌رود

هر روز هست بر سر کوی اجل دو عید

دردا از آنکه بر سر کوی تو می‌رود

هر دم هزار خرمن جان بیش می‌برد

بادی که در حمایت بوی تو می‌رود

جان خواهیم به بوسه و باز ایستی ز قول

چون کاین مضایقت همه سوی تو می‌رود

در خاک می‌نجویم جور زمانه را

با آنکه در زمانه ز خوی تو می‌رود

رنگی نماند انوری اندر رکوی وصل

وین رنگ هم ز جنس رکوی تو می‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند. آب و خورشید که به سمت او می‌روند، نشان‌دهنده جذبه و تاثیر عمیق او بر طبیعت است. شاعر دل خود را در خدمت زیبایی او قرار داده و به عشقش اشاره می‌کند که با وجود هر درد و رنجی، همچنان در جستجوی اوست. او در توصیف عشقش می‌گوید که هر روز دو جشن در کوی معشوق برگزار می‌شود، ولی به خاطر غم دوری از او، دلش پر از درد است. همچنین، شاعر در تلاش است تا در خاک زمانه، حال و روز خود را با وجود دوری از معشوقه‌اش بیان کند و عشقش را تسلیم نکند. در پایان، او به این نکته اشاره می‌کند که رنگ و زیبایی او بی‌نظیر است و هیچ چیز دیگری برابری با آن ندارد.