نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۶ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دوستی یک دلم همی باید

وگرم خون دل خورد شاید

خود نگه می‌کنم به مادر دهر

تا به عمری از این یکی زاید

هیچ‌کس نیست زیر دور فلک

که نه زان بهترک همی باید

دست گرد جهان برآوردم

پای اهلی به دست می‌ناید

انوری روزگار قحط وفاست

زین خسان جز جفات نگشاید

با کسی گر وفا کنی همه عمر

عاقبت جر جفات ننماید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت دوستی و وفاداری اشاره می‌کند. او می‌گوید که برای داشتن دوستی واقعی باید سختی‌ها را تحمل کرد و از دلخوری‌ها گذشت. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که در دنیای پرآشوب و قحطی، وفا و مهربانی به ندرت یافت می‌شود و در نهایت ممکن است هر کسی به جز آسیب و جفا چیزی دیگری ارائه ندهد. او تأکید می‌کند که حتی اگر تمام عمر به کسی وفادار باشی، در آخر ممکن است او به تو جفا کند.