نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۷ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

ز عهد تو بوی وفا می‌نیاید

که از خوی تو جز جفا می‌نیاید

جهانیست حسنت که جز تخم فتنه

بر آن آب و خاک و هوا می‌نیاید

مگر بر کجا آمد آسیب هجرت

نشان ده بگو بر کجا می‌نیاید

چنان دست بر خون روان کرد چشمت

که یک تیر غمزه‌اش خطا می‌نیاید

بنامیزد از دوستان زمانه

یکی با یکی آشنا می‌نیاید

از این پس وفا رسم هرگز میا گو

چو در نوبت عشق ما می‌نیاید

خوش آن کم تو گویی برو از پی تو

کسی می‌نیاید چرا می‌نیاید

غم تو کس تست و هرگز نبینی

که پی در پیم در قفا می‌نیاید

بساز انوری با بلا کز حوادث

بر آزادگان جز بلا می‌نیاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وفا و جفا در روابط و عشق می‌پردازد. او بیان می‌کند که از معشوق بوی وفا نمی‌آید و تنها جفا احساس می‌شود. زیبایی معشوق به جای خوشی، تنها فتنه و آشوب به همراه دارد. شاعر از مشکلات هجرت و دوری صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که عشق و دوستی واقعی در زمانه معاصر نایاب است. او ناامید از وفا در عشق است و می‌گوید که هیچ کس نمی‌تواند از دنبال کردن معشوق دست بکشد. در پایان، شاعر به بلاها و سختی‌هایی که آزادگان به واسطه حوادث تحمل می‌کنند، اشاره می‌کند.