غزل شمارهٔ ۱۸ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
همه سوگند من به جان و سرت
گوش را منتست بر همه تن
از پی آن حدیث چون شکرت
اشک چون سیم و رخ چو زر کردم
از برای نثار رهگذرت
مایهٔ کیمیاست خاک درت
کی درآید به چشم سیم و زرت
دل بیرحم تو رحیم شود
گر ز حال دلم شود خبرت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حسرت و غم ناشی از دوری از محبوب خود اشاره میکند. او با بیان اینکه خاک در محبوبش برایش ارزشمندتر از طلا و نقره است، از عشق و فدای خود برای او سخن میگوید. شاعر دوری را سخت میداند و امیدوار است که با اطلاع محبوب از حال دلش، دل او نرم شود و به او رحم کند. اشکهایش را بهعنوان نشان از عشق و دلتنگی خود میبیند و با تعابیر زیبا، عمق احساساتش را بیان میکند.