غزل شمارهٔ ۱۹۴ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بدان عزمم که دیگر ره به میخانه کمر بندم
دل اندر وصل و هجر آن بت بیدادگر بندم
به رندی سر برافرازم به باده رخ برافروزم
ره میخانه برگیرم در طامات بربندم
چو عریان مانم از هستی قباهای بقا دوزم
چو مفلس گردم از هستی کمرهای به زر بندم
گرم یار خراباتی به کیش خویش بفریبد
به زنارش که در ساعت چو او زنار دربندم
ز خیر و شر چو حاصل شد سر از گردون برآرد خود
من نادان چه معنی را دل اندر خیر و شر بندم
چو کس واقف نمیگردد همی بر سر کار او
همین بندم دل آخر به که در کار دگر بندم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عزم و اراده خود برای رفتن به میخانه و جدا شدن از دنیای مادیات اشاره میکند. او تصمیم گرفته است که به عشق و وصل بپردازد و از رنج و سختیها فرار کند. شاعر به حال و هوای رندی و خوشگذرانی میپردازد و اظهار میکند که در معنای زندگی، در پی رهایی از خیر و شر و جستجوی آزادگی است. او همچنین بیان میکند که در نهایت، وقتی کسی بر او واقف نیست، بهتر است که دلش را به چیز دیگری مشغول نکند و همان رهایی و آزادی را طلب کند.